مقایسه مثنوی و کلیله و دمنه
مثنوی و کلیله و دمنه
مثنوی و کلیله و دمنه دو اثر جاوید و پخته زبان و ادب فارسی است که در بهترین موقعیت ممکن ساختهوپرداخته شدهاند.
مثل«کل صیدا فی جوف الفری»در مثنوی مصداق مییابد.
در این بررسی کوششی در زمینه مقایسه کلیله و دمنه و مثنوی معنویصورت گرفته است.
اینهمه حسها و ادراکات ما
قطرهای میدان از آن بحر صفا
هریک از دو پدیدهء زبان فارسی یعنی شعر و نثر بر حسب اینکه بکدام موضوع از موضوعات مختلف زبان و سخن مربوط شود با نامی مخصوص خوانده میشود.این طبقهبندی از حیث محتوی در شعر چنین است:
1-شعر تعلیمی،یعنی شعری که هدفش آموختن است.در گذشته مخصوصا معمول بوده است که بخشهای مختلف دانش را برای سهولت در امر فراگیری در قالب نظم میکشیدند.منظومههای نصاب الصبیان و الفیه ابن مالک از این دست خیلی مشهورند.
2-شعر غنایی یالبریک یعنی شعری که ایجاد لذت و شعف میکند و قدیمترین نوع آن با آلات موسیقی و چنگ و ساز خوانده میشد که بازماندهء آن در زبان فارسی کنونی غزل و قصیده و رباعی است.
3-شعر تمثیلی و آن شعری است که در صورت کلاسیک زبان فارسی نبوده است اما امروز وجود دارد.معمولا گفت و شنودی است که بین اشخاص داستان انجام میشود.کار این نوع شعر اینست که واقعه را نشان میدهد اما آن را توصیف نمیکند که چگونه اتفاق افتاد.سابقهء این نوع شعر در زبان فارسی از اوائل دورهء مشروطیت فراتر نمیرود اما در ادب اروپا بویژه در ادب یونان و روم شعر تمثیلی بمراتب از شعر غنائی قویتر و با سابقهتر است
4-شعر حماسی که کارش توصیف و تسویر وقایع و حوادث قهرمانانی است که معمولا زندگی و کردار و گفتارشان از زندگی و کردار و گفتار مردم عادی برتر است.این شعر نیز در زبان ما سابقه ممتدی دارد که اوج آنرا باید در فردوسی جست.
نثر فارسی هم مانند شعر از این حیث انواعی دارد زیرا برای موضوعات متفاوت و در قالبهای گوناگون قرار میگیرد.قالب سخن گاه داستانهایی است عاشقانه و گاه داستانهای قهرمانی و پهلوانی است و زمانی داستانها و حکایاتی که مبین پندها و اندرزها و امثال است و بالاخره مسائل آموزشی مانند فلسفه،اخلاق،تاریخ،تراجم،مسائل اقتصادی،مبانی دینی و عرفانی و دهها مورد دیگر ممکن است موضوع سخن قرار گیرد.
از میان همه موارد مذکور متنهای داستانی پهلوانی و ملی قدیمترین متنهای باقی مانده ادبیات فارسی است و شاهنامههای منثور و داستانهای پهلوانی ای که بدون تردید تألیف آنها به تقلید از«خداینامک»پهلوی(مؤلف به سالهای اواخر دوره ساسانیان)صورت گرفته است،اساس این متون بحساب میآید منشاء این داستانهای قهرمانی را باید در حدود قرنهای چهارم و پنجم دانست که برخی از آنها برای جایگزین شدن در حافظه عمومی و باقی ماندن به شعر برگردانیده شدند و بعضی بهمان صورت نثر باقی ماندند از این دست آنچه به نظم کشیده شده است در بخش شعر حماسی قرار میگیرد و آنچه به نثر باقی مانده به اختصار عبارتند از:
دارابنامه طرسوسی یا طرطوسی که دنبالهء آن را مولانا محمد بیغمی ادامه داد و بنام دارابنامهء بیغمی معروف شد.دیگر«قصهء فیروزشاه است»و گاه«فیروزنامه»خوانده میشود.از آن پس اسکندرنامه است که در این قسمت سهم بسزایی دارد علی الخصوص وقتی که از اصل یونانی خود به پهلوی و عربی برگشت و بدست داستانسرایان دورهء اسلامی با شخصیت پادشاه افسانهای عرب ملقب به ذی القرنین آمیخت و هسته اصلی داستانهای منظوم و منثوری را ساخت بنام اسکندرنامه که شاعرانی چون فردوسی و نظامی و دیگران بر سر آن طبع آزمایی کردند.
حمزهنامه و ابو مسلمنامه عنوان دو داستان دیگر است که اولی بعدها تحت سلطهء اسلام چهرهء مذهبی بخود گرفت.
داستانهای عاشقانه را انواع گوناگون است که موضوع اغلب آنها عشق دو نفر نسبت به یکدیگر است و گهگاه دستخوش حوادث و اتفاقاتی میشود و پیچ و خمهایی میپذیرد که اغلب همین خم و چمها حلاوت و گیرندگی خاصی بداستان میدهد.از ایندست داستانهای هزار و یک شب،افسانه سمک عیار به قلم فرامرز بن خداداد،افسانه حاتم طائی،بختیارنامه و صورت دیگری از آن از دقایقی بنام راحة الارواح،بوستان خیال بقلم میر محمد نقی گجراتی و داستانهای هزار گیسو،طالب و مطلوب،و اشرف و فیروز،نوش آفریننامه، شیریننامه،امیر ارسلان نامدار،سلیم جواهری،رزمنامه،قصه چهاردرویش، طوطینامه عماد بن محمد و طوطینامهء ضیاء نخشبی را میتوان نام برد.
در عرصه داستانسرایی از داستانهای حماسی قهرمانی عاشقانه که بگذریم به قسمی دیگر از داستانها میرسیم که جنبهء تعلیم و تربیت آنها قویتر است و حکایات در حواشی بیان حکمت و اندرز و مباحث اجتماعی و اندیشهها و خطمشیهای زندگی اجتماعی دور میزند که غالبا هدف نویسنده داستانپردازی نیست بلکه برای بیدار کردن ذهن خوانندگان و اثبات کلام خود به بیان حکایات و تمثیلاتی متوسل میشود که گاهی اصیل و گاهی ساختگیاندکه غالبا چسبندگی و جذابیت آن بسته به ذوق و قریحهای است که نویسنده در ساختن یا جمعآوری مثلها بکار گرفته است.اینگونه کتابها چون بدست مردمی مطلع و آگاه که با اهل فضل و دانش سروکار داشتند نوشته میشد معمولا هممقرون به فصاحت است و هم از آگاهیهایی و اگرچه مختصر،در رشتههای مختلف دانش بشری خالی نیست و از قدیم الایام در ردیف کتابهای مهم بشمار میآمده است.
از جمله و بهترین کتابی که در این زمینه از ادبیات پهلوی و به توسط آن از اصل سانسکریت بدست ما رسیده کتاب کلیه و دمنه است که به یاری طبیبی برزویه نام در دورهء پادشاهی خسرو انوشیروان و بفرمان او از هند به ایران آمد.این کتاب که به گفته دکتر محمد جعفر محجوب،در مقدمه«عالمانه» خود بر تحقیقی که در باب آن نمودهاند-پس از کتابهای آسمانی مقبولترین و موجهترین کتاب دنیاست که نزدیک به سی قرن از تألیف آن میگذرد و هیچگاه در نزد هیچ قوم و ملتی گرد فراموشی بر آن افشانده نشده و ترجمههای گوناگون آن هرگز از دست نسلهای مختلف افراد ملل نیفتاده است امروزه با نامهای کلیه و دمنه،انوار سهیلی،عیار دانش،همایوننامه و افسانههای بیدپای در ادب جهان معروف است.این کتاب از اصل هندی و گوشهای از ادب غنی و کهنسال سانسکریت است،از بدو ورودش به سرزمین وسیع و ادبپرور ما مورد استقبال قرار گرفت و از آن زمان تاکنون شاهد ترجمهها و برگردانهای مختلفی از آن بودهایم ابتدا عبد اللّه بن مقفع مترجم و نویسندهء بزرگ قرن دوم هجری آنرا از پهلوی به عربی درآورد و از آن پس بنابر آنچه از مقدمه شاهنامه ابو منصوری برمیآید در زمان نصر بن احمد سامانی و بفرمان آن پادشاه ترجمهای به نثر پارسی از آن شد که تصاویر نقاشان چین را بر آن افزودند و شاید همین ترجمه بود که به تشویق ابو الفضل بلعمی وزیر نصر بن احمد سامانی بوسیله رودکی، شاعر مشهور آن عهد به نظم کشیده شد و افسوس که اکنون از آن منظومه نفیس جز ابیاتی پریشان و آهی سرد چیزی دیگری برای ما نمانده است.
در قرن ششم این کتاب به نثر شیوای ابو المعالی نصر اللّه بن محمد بن عبد الحمید منشی آراسته گردید که هنوز هم در میان ما و مقبول طبع همه است.دو کتاب انوار سهیلی و عیار دانش تحریرات دوگانهای از کلیله هستند که اولی را کمال الدین حسین واعظ کاشفی سبزواری(متوفی بسال 910 هـ.ق.)و دومی را ابو الفضل علامی وزیر اکبر شاه و یک قرن بعد از کاشفی به رشتهء تحریر درآوردهاند گذشته از اینها این کتاب چند بار نیز بزبان عربی ترجمه شده و در قرن هفتم برای بار دوم بوسیله قانعی و بنام عز الدین کیکاوس از سلاجقه آسیای صغیر به شعر فارسی درآمد.گذشته از دو باب الحاقی کلیله که از افزودههای ایرانیان است.آنچه که از اصل هندی نقل شده به دو اثر بزرگ هندی متعلق است یکی پنجاتنترا یا پنج کتاب یا پنج اندرز و دیگر مهابهاراتا یا بهاراتای بزرگ.بطوریکه از تحقیقات استاد محجوب در کتابش بنام(درباره کلیله و دمنه)-که تاکنون برترین تحقیق در این زمینه است-برمیآید پنج باب از کلیله و دمنه عربی و فارسی حاضر از کتاب پنجاتنترا است که مؤلف آن برهمنی و پشنویی بوده است و سه باب دیگر،از کتاب دوازدهم مهابهاراتا موسوم به«شانت پرب»اقتباس شده است.علاوه بر این حکایت سه ماهی و آبگیر که در باب الاسد و الثور آمده است و نیز حکایت«مردی که از پیش اشتر مست بگریخت و بضرورت خویشتن در چاهی آویخت»که در باب بزرویه طبیب نقل شده است از منظومه مهابهاراتاست که بدون تردید از الحاقات برزویه طبیب میباشد.این کتاب جاویدان ادب فارسی مشتمل بر حکایات و داستانهای حکمی،سیاسی و اجتماعی است که قهرمانان آن غالبا در هیأت گاو،شیر،زاغ،آهو،موش،گربه و سایر وحوش و طیور جلوه میکنند و به ندرت در لباس صیاد،زاهد،پادشاه،زرگر،سیاح،برهمنان و شاهزاده ظاهر میشوند.لطیفطبعی و ژرفی اندیشه فراهمآورندگان آن سبب شده است تا،کودکان آنرا به افسانه بخوانند و بزرگان دستور العمل زندگی قرار دهند.
مأخذ اصلی کتاب و الحاقات واضافاتی که از جانب مردمی فاضل از قبیل برزویه طبیب،بزرجمهر بختگان،عبد اللّه بن مقفع،نصر اللّه منشی،رودکی سمرقندی،ابو الفضل علامی،ملا حسین واعظ و دقایقی در ایران بر آن صورت گرفت سبب شد که این پدیدهء مشترک ادبیات ایران و هند مدتهای مدید موضوع بحث محافل و مجامع و کتاب درس مدارس و مکاتب قرار گیرد چنانکه هنوز هم دنباله آن را در مدارس متوسطه و دانشگاههای خدمان میبینیم.بعد از کلیله که بحق باید با عنوان«اثر مادر»در زمینهء داستانهای تعلیمی خوانده شود،کتب دیگری از این دست قابل ذکر است مانند سندبادنامه که آن نیز ریشهء هندی دارد و از آن دیار به زبان پهلوی نقل شده است دیگر مرزباننامه که اصل آن بزبان طبرستانی و تألیف مرزبان بن رستم بن شروین از خاندان ؟؟؟یاوند است و مانند کلیله به ذکر قصص و امثال و حکم از زبان وحوش و طیور میپردازد و با نثر مصنوع و مشکلی آمیخته است.سپس قابوسنامه عنصر المعالی کیکاوس در باب تربیت فرزندان و گذشته از اینها سیاستنامه خواجه نظام الملک طوسی، نصیحة الملوک غزالی،گلستان سعدی،اخلاق جلالی تألیف جلال الدین دوانی، اخلاق محسنی از واعظ کاشفی،چهار مقاله نظامی عروضی،رسائل عبید زاکانی جوامع الحکایات و لوامع الروایات محمد عوفی بخاری،الفرج بعد الشدة قاضی تنوخی،لطائف الطوایف علی بن حسین واعظ کاشفی،زینة المجالس مجد الدین محمد حسینی مجدی،محبوب القلوب میرزا برخوردار فراهی و مفرح القلوب محمد ندیم درخور ذکر است.
هدف نگارنده در تهیه این وجیزه این بود که درجه شمول و تمامیت دو اثر جاویدان و پخته زبان و ادب فارسی یعنی کلیله و دمنه و مثنوی معنوی را همراه با معرفی جنبی بیشتر متون مهم کلاسیک زبان فارسی بشناساند.
کلیله و دمنه
کلیله و دمنه به غالب زبانهای زندهء دنیا ترجمه شده است و کسانی که آنرا بشعر بستهاند عبارتند از:
عبد اللّه ابن هلال،اسواری،علی ابن داود،ابن مبارک آهوبره،ابن هما،ابن همائی،عبد اللّه ابن العاص، جلال الدین نقاش،سهل ابن هارون...
مثنوی و کلیله و دمنه
برای اینکه به اهمیت یک اثر ادبی و هنری بهتر پی ببریم باید فلسفه وجودی و موقعیت زمانی و مکانی خلق آن اثر را بشناسیم.مثنوی ماحصل تفکراندیشمند و عارف بزرگ قرن هفتم هجری قمری جلال الدین مولوی است.جلال الدین محمد فرزند بهاءالدین ولد در ششم ربیع الاول 604 هجری در بلخ متولد شد.محمد کودکی را هم گویی در شرایط استثنایی گذرانده است زیرا صاحب طرایق الحقایق در باب او میگوید:روزی عطار عارف دلسوخته و درس عشق آموخته پدر مولوی را هشدار داد که،این فرزند را گرامی دار،زود باشدکه از نفس گرم آتش در سوختگان عالم زند:نظرجناب آقای استاد ذبیح اللّه صفا در کتاب تاریخ ادبیات خود متوجه این حقیقت است که امکان دارد مریدان مولوی بعد از مشاهده مقام او در سن کبر چنین پیشگوئی را از زبان عطار برای کودکی او ساخته باشند اما از این گذشته همه کسانی که در سنین بالا به مقامات باارزشی نائل شدند آثار بزرگی در ناصیه کودکیشان هویدا بوده است منتهی این آثار با همه چشمها قابل رؤیت نیست.جلال الدین در بیست و چهار یا بیست هفت سالگی از تربیت پدر محروم میشود اما همانگاه شایستگی او در تحصیل علوم ظاهر بدان حد بوده است که خلیفه پدر میشود به تربیت شاگردان میپردازد ظاهرا فاصله این زمان تا ملاقات شمس الدین محمد ملکداد تبریزی را که چند سال میشود با مصاحبت برهان الدین محقق ترمدی میگذراند و تا سال 638 که سال وفات برهان است فرصتی مییابد تا اندکی به تربیت باطن بپردازد.
نسبت این تعلیم آنچنانکه استاد صفا اشاره کردهاند از طریق برهان الدین به سلطان العلما و از او به مشایخ کبر اویه میرسد.بعد از این هنگام است که طی دیداری ناگهانی با عارفی وارسته و عاشقی پاکباخته آشنا میشود که آتش در خرمن هستیاش میزند و نالهاش را با نوای نی آشنا میسازد و جوششش را در جرعه میسراغ میدهد.هموست که در مصاحبت دو سالهاش آنچنان در جسم و جان مولانا نفوذ میکند که همه اوقات مولوی را بخود مشغول میدارد و سبب میشود تا جمعی از شاگردان متعصب مولانا و فرزندش علاءالدین محمد به حسد درصدد قتلش برآیند و با کشتن او روح مولانا را دیرگاهی در فراق یار عزیز با تشویش و اضطراب و طعم انتظار آمیخته سازند.در این هنگام مولوی که در شوق دیدار شمس میسوخت بامید یافتن یار عزیز راه شام را در پیش میگیرد اما هرچه بیشتر میجوید کمتر مییابد و لاجرم نومید به قونیه بازمیگردد.این واقعه اثر فراموشنشدنی در او و آثارش باقی میگذارد آنچنانکه یکباره زندگی علمی گذشته را رها میکند و او که تا آن زمان بر حاشیهء عرفان قدم مینهاد از آن پس وارد متن میشود و به تربیت و ارشاد سالکان طریق عشق میپردازد و ظاهرا پیش از همین هنگام است که مریدان حلقه درسش بنا به قولی به ده هزار نفر میرسیده است.
بعد از قتل شمس الدین محمد بن علی بن ملکداد تبریزی ارادت مولانا تا ده سال دیگر متوجه صلاح الدین فریدون زرکوب قونیوی است و بعد از فوت او در سال 657 عنایتش نصیب حسام الدین حسن بن محمد بن الحسن بن اخی ترک معروف و چلبی حسام الدین میگردد.تا این زمان زیربنای عرفان مولوی استحکامی تمام یافته است.این حسام الدین که بعدها پس از وفات مولوی به جانشینی او نائل میشود در سالهای نیمهء دوم زندگی مولوی را به نظم مثنوی تشویق و ترغیب میکند و خود تا فرجام کار با او همقدم میشود و تقریرات مولانا را تحریر میکند.بنابراین و با استناد به قول استاد صفا زندگی شاعرانه مولوی بعد از سال 1642 آغاز شده است و آن هنگامی است که او تربیت و مصاحبت چهار تن از مشایخ مشهور وقت را درک کرده و در طریق ارشاد نفس و جهات مختلف عرفان و کشف و شهود و وجد و حال به مرتبه کمال رسیده بود و شاید همین پختگی و جزالت کلید اسرار منظومهء عظیم عرفانی است.
او علاوه بر مشایخ چهارگانه مذکور با عرفا و شعرا و نویسندگانی چون صدرالدین قونیوی فخرالدین عراقی،نجم الدین دایه،قانعی طوسی،علامه قطب الدین شیرازی و قاضی سراج الدین ارموی معاصر و همسخن بوده است علاوه بر این پادشاهانی چون غیاث الدین کیخسرو،عزالدین کیکاوس،رکن الدین قلج ارسلان و کیخسرو ثالث به مولانا ارادت میورزیدند و یادش را محترم میشمردند.ذکر همهء این موارد به اندک اطناب برای اثبات این سخن است که نظم مثنوی در بهترین موقع ممکن آغاز شد.وقتی که ماده اولیه یعنی روح عرفانی غنی و رسا با چاشنی قدرت نظم در سراینده آن جمع آمده بود،سفرهای گوناگونی که در ایام طفولیت برای طلب علم و در کهولت بدنبال روح شمس تبریزی برای طلب عشق به اطراف و اکناف کرده بود در کنار معاشرتهایی که به تفصیل ذکر شد،سیر در آفاق و انفس مولانا را کامل کرده لاجرم چون سرچشمه فیاض به جوشش و فوران درآمده و چیزی را ساخت که امروز منظور نظر ماست.
در این منظومه مسائل مهم عرفانی و دینی و اخلاقی و به عبارت دیگر همهء مسائل انسانی به شمول در سلک داستانها و تمثیلاتی بس شیرین و جذاب و در قالب مثنوی حاوی حدود 26000 بیت و مشتمل بر 6 دفتر به بحر رمل مسدس مقصور و یا محذوف به نظم کشیده شده است که گاهگاه در لابلای این قصص و حکایات و تمثیلات بدیع مولانا به ذکر آیات و احادیث و تعریض بدانها پرداخته است و با چیرگی و مهارتی که در علوم حال و قال داشته تلفیقی بین دین و عرفان داده است که اگرچه تا مدتها تعصب اهل زهد حکم میکرد تا کتاب مثنوی شریف را مطرود بخوانند و عندالزوم بدون مس دست و احیانا با انبر جابجا کنند اما سرانجام توانست میان دین و عرفان را آشتی دهد و در ذهن مردم جای گیرد.در این منظومه عرفانی که به حقیقت شناسنامه تصوف اسلامی است مراحل و منازل هفتگانه عرفان و یا به تعبیر خود مولوی همه هفت شهر عشق از طلب و نیاز گرفته تا مراحل کمال عارف در نهایت نزدیکی و قرابت به تعلیمات عالیه اسلام و آیات و نشانههای قرآنی و مضامین احادیث و سنتهای نبوی مورد بحث و تدقیق قرار گرفته است و داستانها و مثلها در عین حال که جذاباند و شیرین در حقیقت کار تشحیذ ذهن خواننده را برای فهم و درک مسائل و احکام و اوقات و احوال عارفانه به عهده دارند و سبب شد که مثنوی اساس تعالیم صوفیه و نقطه عطفی در همه رشتههای تصوف به شمار آید بطوریکه اکنون از بقایای آن همه فرق و شعب
«داستان آن مرد که از پیش شتر مست بگریخت و بضرورت خویشتن در چاهی آویخت».
که در باب برزویه طبیب«صفحه 56 کلیله تصحیح مینوی و چاپ دانشگاه آمده است را در دفتر ششم مثنوی ذیل عنوان«رجوع به قصهء رنجور»اینچنین میخوانیم:
هر دو چشمت بست سحر حنثش تا که جان را در چه آمد رغبتش در خیال او ز مکر کردگار جمله صحرا فوق چه زهر است و مار لاجرم چه را پناهی ساخته است تا که مرگ او را بچاه انداخته است
ماحصل کلام اینکه مثنوی و کلیله و دمنه دو اثر کلاسیک زبان و ادب فارسیاند که در بهترین موقعیت ممکن و در نهایت پختگی و جزالت ساخته و پرداخته شدهاند و اگر از دیگر آثار ادبیات کهن ما چیزی جز این دو کتاب باقی نمیماند باز هم سند معتبری بود بر اینهمه سابقه ممتد و درخشش تابناک ادبیات ایران با نقل چند نکته از نکات لطیف و زیبای مثنوی این دفتر بپایان میآید.
مائده از آسمان درمیرسید
بی صداع و بیفروخت و بیخرید
در میان قوم موسی چند کس
بیادب گفتند کو سیر و عدس
منقطع شد نان و خوان آسمان
ماند رنج زرع و بیل و داستان
به کمترین طایفهای از مولویه و چشتیه و نعمت الهی و غیره برمیخوریم که در مجالس و محافل خود به سماع مثنوی نپردازند و آن را زیب مجلس خود نسازند.این مثنوی که ظاهرا از جهت تقسیمبندی محتوای شعر در مرتبه شعر تعلیمی با شیوه حکایتپردازی قرار دارد در حقیقت ترکیبی است از همه ادبیات فارسی و آمیختهای از انواع ادبی،اگرچه براساس شعر تعلیمی است،اما از جنبهء غنائی و تمثیلی نیز خالی نیست.حکایات بدیع آن هرکدام سر از یک رشته آثار ادبی مغرب و یا مشرق بدرمیآورد.به مقدار زیادی از علوم یونانی و حکمت و تعلیمات افلاطونی و جالینوسی و نیز از ادبیات غنی هندی و بیشتر از همه از قرآن و تعلیمات اسلامی متأثر است.هم داستان عاشقانه دارد هم داستان آموزنده و هم نمونههای دیگر داستانپردازی و آنچنان از همهء جوانب غنی است که باید مصداق مثل معروف:کل صیدا فی جوف الفری،را در آن دریافت و به حقیقت باید گفت بعد از کتاب آسمانی ما هیچ تر و خشکی نیست مگر اینکه در مثنوی آمده است.
مثنوی از نظر محتوی با همه متون ادبی فارسی اعم از نظم و نثر به جهاتی قابل مقایسه و تطبیق است و بیشتر از همه با کلیله و دمنه پدیده مشترک ادبیات ایران و هند.اگرچه مثنوی را برخلاف کلیله یک تن بوجود آورده است اما با کوششی که در زمینه بیان تربیت مولانا صورت گرفت اندکی روشن شد که مولوی اجتماعی از فکر و اندیشه و تلفیقی از آنها در یک کالبد انسانی بوده است. این هر دو اثر در جهت آموزش و پرورش و تعلیم و تربیت و به شیوهء داستان در داستان ساخته شدهاند.علی الخصوص که در نظم مثنوی چه بسیار تحت تأثیر کلیله و یا منابع اصلی آن قرار گرفته است که بیان آنها در حوصله این مقاله نیست و تاکنون کوششهای بیشماری در این زمینه صورت گرفته است.اما برای اینکه معلوم گردد مولانا با چه درجه از باریکبینی و دقت و ظرافتی مطالب دریافته از آثار دیگر مثنوی بکار میگرفته است از ذکر یک شاهد ناگزیر است
خون دوید از چشم همچون جوی او
دشمن جای وی آمد روی او
دشمن طاووس آمد پر او ای
بسی شه را بکشته فر او
گفت من آن آهوم کز ناف من
ریخت آن صیاد خون صاف من
ای من آن روباه صحرا کز کمین
سربریدندش برای پوستین
ای من آن پیلی که زخم پیلبان
ریخت خونم از برای استخوان
این مثل بشنو که شب دزد عنید
دربن دیوار حفره میبرید
نیم بیداری که او رنجور بود
طقطق آهستهاش را میشنود
رفت بر بام و فروآویخت سر
گفت او را در چه کاری ای پدر
خیر باشد نیمه شب چه میکنی
تو کهای گفتا دهلزن ای سنی
در چه کاری گفت میکوبم دهل
گفت کو بانک دهل ای بوسبل
گفت فردا بشنوی این بانگ را
نعرهء یا حسرتا واویلنا
منابع
1-مثنوی چاپ نیکلسون وکلاله خاور.
2-کلیله و دمنه تصحیح مجتبی مینوی چاپ دانشگاه.
3-دربارهء کلیله و دمنه تألیف دکتر محمد جعفر محجوب.
4-تاریخ ادبیات در ایران تألیف استاد ذبیح اللّه صفا.
5-گنجینهء سخن تألیف»»»
6-بیانات استاد زرینکوب درس دانشکدهء ادبیات.