نگاهی مختصر به ادبیّات (شعر) دفاع مقدّس
مقدمه
این دورۀ طولانی، که نزدیک هشت سال به طول می انجامد؛ در حقیقت به نوعی با تاریخ ادبیّات جنگ تحمیلی و مقاومت دلیرانۀ ملّت دلاور ایران در مقابل تهاجم ناجوانمردانۀ بیگانگان ارتباط و پیوستگی دارد. دشمنان انقلاب اسلامی که انواع توطئه ها را برای شکست دادن انقلاب و یا به سازش کشاندن ملّت مبارز ایران، طراحی کرده بودند، سرانجام آخرین تیر ترکش خود را در چلۀ نهادند و به زعم خویش تحمیل جنگی همه جانبه را بر مردم ایران عملی ترین راه برای خاموش کردن ندای حق طلبی این امّت دلیر دانستند. آغاز جنگ تحمیلی و دفاع مؤمنانۀ مردم از ارزشها و آرمان های دینی- میهن، تأثیر بارز و آشکاری در تمامی جنبه های زندگی ایرانیان بر جای نهاد. جنگ که دشمنان آن را به مثابۀ حربه ای برای شکست ما به کار برده بودند؛ اینک بعنوان عامل وحدت ویکرنگی در میان اقشار مختلف جامعه در آمده بود. حضور یک پارچۀ نیروهای داوطلب بسیجی درکنار نیروهای ارتش و سپاه و حماسه آفرینی های مکرّر آنان در صحنه های نبرد، به دشمنان فهماند که معادلات نظامی آنان در هر زمان و مکانی مصداق عینی ندارد و چه بسا که اندیشه های تبهکارانۀ آنان رد رویارویی با ارادۀ پولادین ملّتي مؤمن و مبارز با شکست قطعی مواجه شود.
از جمله ویژگیهای اصلی دورۀ دفاع مقدّس، ایجاد زمینه های مناسب برای تعالی و پیشرفت فرهنگی جامعه بود.«شاخص ووجه افتراق جنگ ایران بادیگر جنگهایی که در عالم رخ داده فرهنگ آن است و تعلیلی را که باعث می شود جنگ برای ما ارزش و برای
و برای دیگر ملل دنیا غیر ارزش قلمداد شود در همین حوزه باید جست»(1)دوران هشت سالۀ دفاع مقدّس ازجمله پربارترین و ارزشمندترین دوره های ادبی در تاریخ ایران محسوب می شود. در حقیقت آنچه بعنوان ادبیّات مقاومت از آن یاد می کنیم؛ به رشد و شکوفایی و استعدادهای بسیاری منجر شده که حاصل آن را می توان در آثار جاودانه و به یاد ماندنی این عصر در حوزه های مختلف هنری به خوبی مشاهده کرد.
شعر در دوران دفاع مقدّس به دلیل خاصیّت اصلی خویش؛ یعنی تأثیر گذاری فراوان بر اذهان و قلوب، در رساندن فریاد مظلومیت ملّتی که از سوی کفر جهانی مورد هجوم قرار گرفته بود کاربرد حقیقی خود را به اثبات رساند. بسیاری از سروده های شاعران انقلاب، دستمایه ای برای اجرای سرودهای انقلابی و نیز نوحه ها و مراثی اهل بیت، و آنچه که در تحریک و تهییج رزمندگان اسلام برای ادامه حماسه آفرینی ها لازم بود، قرار گرفت و این نکته ها خودداّل بر اهمیّت بیش از اندازۀ شعر در دوران جنگ تحمیلی است. در حقیقت شعر جنگ در انعکاس اوضاع و احوال خاص جبهه های نبرد و ایجاد روحیه مقاومت در جبهه و پشت جبهه و نیز در ابلاغ بر حق بودن مواضع حکومت اسلامی ما، نقش به سزایی داشت. «انقلابها و جنگهای تاریخ ثابت کرده اند که صرف محقّ بودن کافی نیست و اگر صاحبان حق حقّانیت و فرهنگ خود را به گوش دیگران(چه دیگرانی که در همان عصر می زیند و چه فریاداییانی که در راهند) ترسانند راه را به تمامی نرفته اند»(2) بنابراین مجاهدتهای عصر دفاع مقدّس علاوه بر ابعاد نظامی، سیاسی، اقتصادی و ... دارای یک بعد فرهنگی است که خود به تنهایی مهمتر وارزشمندتر از ابعاد دیگر است. شعر دفاع مقدّس، مقوله ای است که بررسی دقیق موشکافانۀ آن و نگرشی جامع ومــانع برهمۀجنبه های صوری و محتواییش ،درخور مجال اندک ما نیست، بنابراین چـــــــاره ای نیست جزآنکه در نگاهی اجمالی و گذرا، در باب شعر دفاع مقدّس می توان چنین اظهار نظر کرد:
1- قاسمعلی فراست، فرهنگ جنگ را دریابیم(مقاله)، کیهن فرهنگی، سال نهم شمارۀ نهم (آذرماه 1371)، ص52.
2-همان منبع، همان صفحه.
تاریخ منظوم حماسه آفرینیهای ملّتی است که از سوی؛ مثلاً زَر و زور و تزویر بین المللی مورد تهاجم قرار گرفته است. شاعران بعنوان زبان گویای ملّت خود کوشیده اند از شعر خویش آینۀ روشنی برای انعکاس غم ها و شادیها، فراز و نشیبها و تلخ وشیرینهایی که درآن دوران بر همگان گذشته است؛ بسازند و بدین گونه با مردم خویش در سور و سوگ و پیروزی و حرمان همراه و هم گام باشند. این خصوصیّت، درتحلیل نهایی، مشخصۀ شعر انقلاب اسلامی است. چنین شعری، شعر مردمی است و هر آنچه را که بر مردم می گذرد با صراحت و صداقت هر چه تمام تر بیان می کند. «اگر به شعر انقلاب اسلامی به گونۀ باغستانی سرسبز با درختانی تناور، لاله های سرخ و آتشین و جویبارهای زمزمه گر بنگریم سه درخت سر به فلک کشیده از لحاظ موضوع سخن، در آن توجّهمان را بیشتر جلب خواهد کرد. امام، شهدا وجنگ سه درخت تناور باغستان شعر شاعران مسلمانند. شاعران به این سه تناور سر به فلک کشیده، بیش از دیگر مضامین سرسبز این باغ، پرداخته اند»(1)به خصوص مسئله جنگ که «از آنجا که در مرزها جریان دارد ممکن است مرکز نشین ها و آنان که دور از حلقۀ آتش هستد؛ کم کم فراموششان بشود که جنگی در کار است و روزمرگی ها از شهادت ها و ایثارهاشان غافل کند..
1- سیّدحسن حسینی، ، شعر انقلاب(مقاله)، جنگ پنجم سوره، حوزۀ هنری سازمان تبلیغات اسلامی، تهران 1362 ، ص159..
دراینجا وظیفۀ شاعر مسلمان است که جمع را تذکر دهد و یادآوریشان کند که در شعاعشعاع چند صد کیلومتری چه بر همگنانشان می گذرد»(1). بدین ترتیب شعر دفاع مقدّس و به تعبیر دیگر شعر جنگ، طنین جاری حماسه های خونباری است که فرزندان رشید و دلاور ملّت در جبهه های آتش وخون خالق آن بوده اند
امّا ذکر این مقدّمات مختصر، در واقع طلبعه ای بود برای مبحث اصلی ما؛یعنی سیر غزل سیاسی – اجتماعی درعصر دفاع مقدّس. چنان که پیش از این اشاره شد «در شعر انقلاب، قالب غزل، که به طور سنتی برای مفاهیم عاشقانه، عارفانه به کار می رفت؛ برای مفاهیم اجتماعی، سیاسی به کار گرفته شد. عامل اساسی رواج غزل در آثار انقلاب و آمیختن عشق، عرفان با اجتماع، سیاست، علاقۀ آنان به رهبری انقلاب و مفاهیم، منبعث از فرامین وی و وجود همین آمیختگی درخود رهبر بوده است. این آمیختگی عرفان، سیاست را در غزل پس از انقلاب به روشنی می توان دید»(2). درغزل عصر دفاع مقدّس خصوصیّت اجتماعی بودن با ویژگی دیگری که همانا انعکاس مفاهیم حماسی در غزل است درهم می آمیزد و جلوۀ خاصی به این قالب می بخشد.
1-سیّد حسن حسینی، ، شعر انقلاب(مقاله)، جنگ پنجم سوره، حوزۀ هنری سازمان تبلیغات اسلامی، تهران 1362، ص 166.
2-محمّد مهدی موذّن جامی، پیدایش نوکلاسیک(مقاله)، کیهان فرهنگی، سال ششم شماره دوازدهم (اسفند ماه 1368).
جنگ تحمیلی عاملی مهم در جهت ایجاد حماسه های خونین درجبهه های نبرد ودیگرعرصه های میهن اسلامی مان بود. این حماسه ها به نوبۀ خود در شعر این عصر انعکاس وسیعی داشتند و شاعران در قالب های مختلف شعری به خلق آثاری درجهت شناساندن ابعاد مختلف جانفشانی های ملّت در جبهه و پشت جبهه هــمّت گماردند که بـسیاری از این آثار در زمان انتـشار و حتی تا زمـان حال از جـمـله درخـشان ترین جلوه های ادبیّـات مـنظوم مـقاومت به شمار می روند، مثل شعر معروف شعری برای جنگ از قیصر امین پور که در قالب نیمایی سروده شده است و یا رباعیها و دوبیتی های بسیاری که در تجلیل از مقام شهید، تشویق رزمندگان به مقاومت در برابر دشمن، ستایش حضرت امام خمینی(ره) و ... از شعرای انقلاب در دست داریم.(1) بعنوان نمونه به رباعی زیر که روح حماسه از واژۀ واژۀ آن هویداست توجّه کنید:
ای خصم مرا سر، سرِ جنگ اسـت هنوز در چلّۀ خشم من، خدنگ است هنوز
در تـرکش اگــر نـمانـده بـاشـد تـیـری زنـهارا مـرا نـاخن و چنگ است هنوز(2)
بر دفاع از آب و خاک تا سرحد جان دادن و با چنگ و دندان، به زیبایی به مخاطب انتقال یافته است. اگر (شهریور ماه سال 1359) را آغاز این دوره از بحث بدانیم، متوجّه خواهیم شد که دراین سال و همچنین تا یکی دو سال بعد جریان غزل سرایی حماسی که بیشتر مبتنی بر ترکیب سازی واستفاده از واژه ها و ترکیبات جدید متناسب با جوّ حماسی است، ادامه داشته است و این خود از شاخصه های مهم و اصلی در بررسی شعر انقلاب است. در واقع«به دلیل شور انقلاب و آنگاه ضرورت دلیل فراهم آمد.
1- برای مثال می توان به مجموعۀ شعر در کوچۀ آفتاب- مجموعۀ رباعیها و دو بیتی های قیصر امین پور اشاره کرد. همچنین کتاب رباعی امروز که به کوشش شاعر معاصر محمد رضا عبدالملکیان تدوین شده و در سال 1366، توسط انتشارات برگ، به چاپ رسیده است. [1] - ر.ک: قیصر امین پور، در کوچۀ آفتاب، انتشارات حوزهۀ هنریف تهران 1363، ص59
2 - ر.ک: قیصر امین پور، در کوچۀ آفتاب، انتشارات حوزهۀ هنریف تهران 1363، ص59.
امّا این حماسه دقیقاً مرتبط به معنای عرفان گرای شعر انقلاب و بنابراین حماسه اي در اصل اَنفُسی است؛ یعنی بیشتر متوجّه درون جنگاوران است تا بیرون ایشان(مثلاً نک: غزل می فروش عشق از نصرالله مردانی، خون نامۀ خاک، ص42) متوجّه شهامتها و رشادتها و ایثارگریها و شهادتهاست نه متوجّه بُرز و گرز و یال و کوپال و رجز و حیل ورفتار رزم. شعر میدان جنگ نیست، شعر دعوت به میدان جنگ است»(1). اینها نکاتی است که در بررسی چگونگی ورود مفاهیم و واژه های دارای بار حماسی به عرصۀ غزل انقلاب و مقاومت نباید از آنها غفلت ورزید.
آثار غزل سرایان این عصر:
نخستین جلوه های تأثیر جنگ را در غزل شاعران انقلاب می توان در ماههای اوّلیۀپس از شروع دفاع، به خوبی مشاهده کرد. این شاعران که بعضی از آنها خود مستقیماً در میدان های نبرد حضور داشته اند؛ گاه در شعر خویش به هیچ تکلّف و تصنّعی باصمیمیت و صداقت هر چه تمام تر دعوت گر رزمندگان و نیز امّت مسلمان به ادامۀ استقامت در مقابل دشمنان می شوند و بدین ترتیب می کوشند دین خود را نسبت به جامعه و مردم خود ادا کنند. حسن حسینی یکی از شاعران است. او در غزلی به نام سنگر نصر من الله بامطلع:
ای زده شعله به شب بارقۀ باورتان پیش تا صبح ظفر دست خدا یاورتان(2)
(سیّد حسین حسینی)
1- پیدایش مکتب نوکلاسیک، کیهان فرهنگی، همان، ص27.
2- برای بقیۀ ابیات غزل ر.ک: همصدا با حلق اسماعیل، همان، صص 14و15.
که در آبانماه 1359 سروده شده در راستای چنین رسالتی حرکت کرده است. ستایش های صمیمانۀ او از رزمندگان اسلام گاه جلوۀ باشکوهی می یابد؛مثلاً در بیت دوم غزل، آنجا که می گوید:
سینه سرخان مهاجر به شما رشک برنـد که شفق وام گرفته است ز بال و پرتان(1)
(سیّد حسن حسینی)
در حقیقت، با تشبیهی زیبا رزمندگان را به پرندگانی مانندکرده است که سرخی شفق وامدار سرخی بال و پر آنهاست. غزل البته گه گاه بیان بسیار صریح و شعاری می باید که این از خصایص عمومی شعرهای سالهای اولیه انقلاب است. مثل این ابیات:
ای همــه حـامی اســلام به هنـگام نبـرد عـرشـیــان بال گشــایند فراز سرتان(2)
(سیّدحسن حسینی)
بانگ تکبیر شما مژدۀ فتحی است قریب تــا دژ نصـــر من الله بـــود سنگرتان(3)
(سیّد حسن حسینی)
که این بیت اخیر جز تشبیه نصر من الله به دژ وارتباط میان کلمات فتح، قریب و نصر من الله که تداعی کنندۀ آیۀ- نصر من الله و فتح قریب الصّف 13 است. لطف دیگری در بر ندارد.
به هر حال، این غزل، به رغم آن که هنوز خصوصیّات اصلی غزل های بعدی شاعران نسل انقلاب را در خود ندارد؛ یکی از کارهای خوب آن دوره به شمار می رود و اهمیّت اصلی آن دراین است که در عصر دفاع مقدّس و در حین حمـاسه آفرینی های رزمندگان اسـلام از طریق رسانه های گروهی پخش می شد و عامل تقویت روحیۀ کفر ستیزان مسلمان می گردید.
1-مأخذ پیشین، ص14.
2-مأخذ پیشین، ص15.
3-همان منبع، همان صفحه..
غزل وداع ازدیگر کارهای حسینی در حیطۀ شعر سالهای مورد نظر ماست. این غزل با مطلع:
می روم مادر که اینک کربلا می خواندم از دیار دور یار آشنا می خوانَدَم(1)
(سیّد حسن حسینی)
آغاز می شود، صحنۀ وداع آخرین رزمنده ای را با مادرش ترسیم می کند واز نظر عاطفی تأثیر خاصی بر مخاطب به جای می گذارد. تلمیحات مذهبی ،گاه فضای غزل را از عطر و بوی ویژه ای آکنده می سازد و البته در چنین ابیاتی شاعر قصد دارد که بر گره خوردگی و پیوند دفاع مقدّس باحماسه های تاریخی شیعه تأکید کند:
ذوالجناح رزم را گاه سحر زین می کنم می روم آنجا که نای نینوا می خواندم
یا علی گویان سرود لا تَخَف سـر می دهم کز نجف آنک علی مرتضی می خواندم(2)
(سیّد حسن حسینی)
استفادۀ شاعر از ابهام تناسب در بیت زیر از دیگر جلوه های زیبایی غزل است:
هیمۀ سردم که کانون شرر می جویدم آیـۀ در دم که قانـون شفــا می خواندم(3) (سیّد حسن حسینی)
که شاعر با کمال مهارت ودر تناسب با کلمۀ درد نام دو کتاب ابن سینا؛ یعنی قانون و شفا رادر کنارهم آورده است.
به طور کلی فضای غزل های سروده شده درسالهای اوّلیۀ دفاع مـقدّس، فضایی است آکند
1- همان مأخذ، ص31.
2- همان مأخذ، ص31.
3- همان مأخذ، همان صفحه
ازشور و شوق وجوش و خروشی که در آن زمان در سراسر مملکت به چشم می خورده است. شعرها غالباً در دعوت به میدان جنگ و تشویق همگان به ادامۀ دفاع تاشکست کامل خصم بعثی است. غزل این دوره«ازحالتهای فرد گرایی و درد دلها شخصی و خصوصی خارج شده است ومن شاعر تبدیل به فردی اجتماعی شده که هم نزدیک را می بیند و هم چشمی درونگر به دورترین نقاط جهان دارد.(1)
از دیگر کسانی که در نگاه به سیر غزل در دورۀ جنگ از کنار او و آثارش به سادگی نمی توان گذشت، نصرالله مردانی است. او در سال شروع دفاع مقدّس با سرودن غزل دیگر اهریمن«من» ها نفریبد دل ما بار دیگر حضور تأثیر گذار و مثبت خود رادر عرصۀ غزل به اثبات رساند.
مطلع این غزل که به رزمندگان فاتح اسلام تقدیم شده است، چنین است:
جنگ، جنگ است بیا تا صف دشمن شکنیم صــف این دشمن دیوانۀ میهن شکنیم(2)
(نصرالله مردانی)
دراین غزل نیز مردانی همچون دیگر غزلهایش بیشتر به ترکیب سازی و استفاده از اسطورهای حماسی و مذهبی تکیه داشته است مثلا در بیت زیر:
شیشۀ عمــر تو ای دیـــو بــد آیـیـن زمان ما به سرپنجۀ ایمان چو تهمتن شکنیم(3)
(نصرالله مردانی)
اشاره به برد معروف رستم و دیو سپید دارد که از داستان های معروف شاهنامه است و یا آنجا که از ترکیب تیشۀ خون استفاده می کند؛ در واقع عظمت قیام امام حسین (ع) رابیان می کند و مقایسۀ نبرد رزمندگان با حماسه آفرینی آن حضرت را در نظر دارد:
1- مهدی رستگار، ویژگیهای ده سال شعر معاصر، (مقاله)، روزنامۀ اطلاعات، سه شنبه 29 آبان 69، ص7.
2- ر.ک : خون نامۀ خاک، همان، ص82.
3- همان منبع، همان صفحه.
ره ما راه حسین اســت کـه با شیشۀ خــون همه بتهای زمین درشب روشن شکنیم(1)
(نصرالله مردانی)
ازنظر درونمایه و محتوی، پیام اصلی غزل وحدت و یگانگی همۀ اقشار ملّـت در مقابل
تهاجم استکبار جهانی است واین نکته را شاعر به خوبی در دو بیت زیر بیان کرده است:
دیگر اهریمن مــن ها نفــریبد دل ما همگی ما بشـویـم و شبح من شکنیم(2)
(نصرالله مردانی)
و به خوبی و با لحنی حماسی وتهییج کننده از عهدۀ ابلاغ این پیام برآمده است.
غزل هابیل آفتاب بامطلع زیبای:
ما خلق های کشور خون و شهـادتیم تمثیلی از حمـاسـه و ایـثار و وحدتیم(3)
(نصرالله مردانی)
که در بهمن ماه سال 1359 سروده شده است، نیز از جمله آثار قابل اعتنای مردانی در این سال است و علاوه بر آن غزل کربلای خون یا ردیف خون و به مطلع:
بانوی باوقار گل، از کوچه های خون بـا گــامی استــوار بیـا در عزای خون(4)
(نصرالله مردانی)
که در آمیزه ای ازحماسه و عرفان جلب نظر می کند. خاصه در ابیاتی از این گونه:
منصور سر بریــدۀ مـا با زبان سـرخ نـاخوانـده گفت قصۀ بی انتهای خون(5)
(نصرالله مردانی)
1- همان منبع، همان صفحه.
2- همان منبع، ص83.
3- مأخذ پیشین، ص84.
4- مأخذ پیشین، ص64.
5- مأخذ پیشین، ص65.
از ملک تن به خلوت دنیای جان بیا تــا در جهـــان نور بینی صفـای خون(1)
(نصرالله مردانی)
شاعر در تلفیق روح وحماسه و عرفان منتهای زبردستی رانشان داده است واین نکته البته درغزل فارسی دارای سابقۀ طولانی است. چرا که، به زعم آن که «تطوّرات شعر فارسی از آغاز تاعهد بازگشت و زمان حاضر هر کدام موجب ظهور گرایش های مختلف صوری در غزل بوده است، درعین حال مفاهیمی چون عشق، عرفان، حماسه، اجتماع و.... در طول حیات غزل با آن پیوندی اصیل داشته اند».(2)
قیصر امین پور صاحب مجموعۀ شعرهای درکوچۀ آفتاب (1363)، تنفس صبح (1363)، و آینه های ناگهان(1372)، در سال 1359 جزء دستۀ شاعران جوانی بود که با انقلاب و به تبع آن جنگ بالیده و در فضای آمیخته با آتش و خون تنفس می کردند.«به نظر می رسد که امین پور غزل را دیرتر از سایر قالبها شروع کرده است ونوعی حالت دوگانگی- میان آثار کلاسیک و نو – در شعرهای آغازین او سالهای 1375 الی 1362 مشاهده می شود.(3) غزل سفر با مطلع:
بر دل خون من دمی، دیده نظر نمی کند بر لب خشک من نَمی، دیدۀ تر نمی کند(4)
(قیصر امین پور)
شاهد این مدعاست. امین پور در آثار نیمایی و سپید به شدت نوجویی و ابداع را پیشه خود ساخته است، امّا در آثار کلاسیک، حـلقـه تأثیر پـذیری از آثار قـدماء را چون دیـگران به گـردن انـداخته و با
1- مأخذ پیشین، همان صفحه
2- ر.ک: باقر عبداللهی، از غزل تا غزل(مقاله)، روزنامه اطلاعات، 8 بهمن 1370، ص11
3-ر.ک: عبدالجبار کاکایی، آوازهای نسل سرخ(مقاله) ق4، اطلاعات سه شنبه 29 دیماه 1371، ص11.
4- تنفس صبح، همان، ص89.
استفادۀ حساب شده از صنایع بدیعی، سعی در ساخت غزل به شیوۀ قدما دارد و این ویژگی البته در سالهای بعد گریبان غزلهای او را رها می کند واندک اندک زبان او در غزل اصلاح می شود. امین پور، از جمله غزل سرایان پس از انقلاب است.در سالهای 60،61و62 ، باز هم شاهد حادثه آفرینی نصرالله مردانی در عرصۀ غزل هستیم. «نمایشگاه تصاویر و الفاظ جدید در آثار مردانی، اغلب شاعران جوان را مات ومتحیر کرده است و حتی خیلی از بزرگان این دوره به تأثیر از نصرالله مردانی تجربه های کوتاه وگذرایی را درعرصۀ غزل به دست می آورند.
این حالت تا حوالی سالهای 1365 ادامه دارد و از آن به بعد باور تأثیر گذاری غزل های مردانی به فراموشی سپرده می شود و ناتوانی او در دگردیسی وایجاد زمینه های گوناگون مشخص می شود. در هر حال جا دارد که نصرالله مردانی را در این چند سال نیز جزو شاخصه های مهم شعر انقلاب به شمار آوریم».(1) در مجموعۀ خون نامۀ خاک غزل های فراوانی را، مربوط به این سالها، مشاهده می کنیم که هر کدام به نوبه خود از آثار بیاد ماندنی و زیبای مردانی محسوب می شوند.(2) برای مثال ابیاتی از غزل من واژگون رقصیده ام، سروده شده در سال 1361 را با هم مرور می کنیم:
من واژگون، من واژگون من واژگون رقصیده ام من بی سر و دست و پا در خواب خون رقصیده ام
میلاد بی آغــاز من هـــرگــز نمی دانـــد کـسی من پـيـر تـاریـخم کــه بــر بــام قــرون رقصیده ام
فردای نــاپـیــدای من پـیـداسـت درسیــمای من این سان که با فردائیان در خــود کنون رقصیده ام
منــظـومـه ای از آتــشم آتـــشفشانی ســـرکشم در کهکشانی بی نشـان خورشیــد گون رقصیده ام
پـــیـراهن تـن پــاره کن عریـــانی جــان را ببین من در جهـان دیگـــری از خـــود برون رقصیده ام
1- ر.ک: آوازهای نسل سرخ، همان، ق4.
2- به عنوان مثال ر.ک: صفحات 17-18؛ 11-12؛ 5-6؛ 21-23؛ 24-25؛ 42-43؛ 44-45؛ 114-115؛ 108-109 و ... از مجموعۀ خون نامۀ خاک.
بـا رقــص من در آســمان رقـصان تـمام اختران من بر بلنـدای زمـان بـنگر کــه چـــون رقصیـده ام (1)
(نصرالله مردانی)
در سال 1360 ملّت شهید پرور ایران شاهد فجایع غم انگیز و اسفباری است که از سوی دشمنان داخلی و خارجی انقلاب اسلامی طرح ریزی و اجرا می گردند. غم انگیزترین این رویدادها یکی فاجعۀ انفجار بمب در دفتر حزب جمهوری اسلامی و شهادت 72تن از یاران باوفای امام و امّت و در رأس آنان شهید بزرگوار آیت الله دکتر سیّد محمّد بهشتی است و دیگری شهادت رئیس جمهوری و نخست وزیر وقت، شهیدان محمّد علی رجائی و محمّد جواد باهنر. این دو فاجعۀ بزرگ که به ترتیب در هفتم تیرماه وهشتم شهریور ماه 1360 به وقوع پیوست؛ بعنوان موضوعی خاص و قابل انعکاس توجّه شاعران را به خود جلب کرد و به خلق آثاری در قالبهای مختلف- اعم از کلاسیک ونو- منجر شد. شعر هفتاد و دو آذرخش سوزان با مطلع:
هفتاد و دو شاهد بهشتی از کوچۀ خاک پیر رفتند
بانغمــۀ آسـمــانی عشق در هفـتـم مـاه تـیر رفتند(2)
(نصرالله مردانی)
که در قالب چارپاره (دو بیتی پیوسته) سروده شده است، از آثاری است که اشارۀ مستقیم به شهادت مردان خدایی در تیرماه 1360 دارد واز میان غزلهای مربوط به این حوادث می توان از غزل زیبای حمید سبزواری یادکرد، با مطلع:
هردم از این رهگذر، رهگذری می رود در پی مردان مرد، بی سپری می رود(3)
(حمید سبزواری)
که در ابیاتی از آن به نام شهیدان فاجعۀ هشتم شهریور اشاره کرده است:
1- خون نامۀ خاک، همان، صص 9و10.
2- مأخذ پیشین، ص138.
3- ر.ک: حمید سبزواری، سرود سپیده، انتشارات کیهان، تهران 1368، ص145.
راه رجا بجاست، شور رهایی بپاست گرچه ز نام آوران، ناموری می رود
بی هنران را بگوگنج هنر زان ماست گر چه زملک هنر، باهنری می رود(1)
(حمید سبزواری)
درمجموعۀ شعر همصدا باحلق اسماعیل سرودۀ حسن حسینی، نیز دو غزل باعناوین رسوائی سراب(2) و کوثر(3) به ترتیب در رثای شهیدان هفتم تیر و هشتم شهریور به چشم می خورد که از آثار درخور توجّه مربوط به این دو رویداد دردناک است. ابیاتی ازغزل کوثر را که به یاد شهیدان رجایی و باهنر سروده شده است ذیلاً مرور می کنیم:
زد سوگ ســـرخ یاران بار دگر شررها بر جمع هم سرایان بر خیل هم سفرها
از وادی سپـیــــده پـیــکی ز ره رسیده کز هجــرت شـقایـق بازش بود خبرهـا
... آیین بر گشودن کی می توان زدودن سوزند گـر ز مرغان اینگونه بال و پرها
خفّاش اگر بریزد خون ستاره، غم نیست بـاشـد شـبــان تیــره آبستــــن سحرهـا
ایــن امّت دلاور زیـن پـس بســان کوثر زایــد بسی رجـــایی بسیــار بــــاهنرها
(سیّد حسن حسینی)
خصوصیّت اصلی نمونه هایی که ذکر شد؛ علاوه بر صمیمیت و صداقت سیّالی که در واژه واژۀ آنها جاری است، هم زمانی سروده شدن با تاریخ وقوع شهادت هاست. این خصوصیّت سبب شده است که شاعران بی آنکه در بند تکلّف و تصنّع و یا موانع ناشی ازگذشت زمان گرفتار شوند غم نامه های منظوم خود را در سوگ فرزندان شهید امّت اسلام سر دهند و با انبوه تعزیت داران به سوگی صادقـانه بنشینند. البته چنین غـزلهایی در شـعر شاعــران انقـلاب اسلامی منحصر به شهادت دولت مردان نیست و چه بسا آنان در سوگ یاران از دست رفـــتۀ خویش و ابیاتی حتی گاه برادر، خواهر ودیگر اقوام نسبی به سرودن سوگنامه ای پرداخته اند، چه در قالب غزل و چه درقالبهای دیگر.
1- مأخذ پیشین، ص146..
2- همصدا با حلق اسماعیل، همان، ص20
3- همان منبع، ص24.
گاهی نیز همۀ شهیدان را پیش چشم داشته اند و در رثای ایشان زمزمه کرده اند. غزل یاد هزار پیرهن لاله گون از تیمور گورگین شاعر نام آشنای گیلانی و صاحب مجموعۀ طاغوت در تابوت از این گونه سروده هاست. این غزل در اسفند ماه 1360 سروده شد و دعوتی است همگانی برای بزرگداشت یاد شهیدان در آستانۀ بهار؛ ابیاتی از آن را ذیلاً ارائه می کنیم:
با طلعت بـهــار غم از دل بـرون کنیم تندیس خود پرستی دل، سـرنگون کنیم
چابکسوار عیـد به دروازه هــا رسیــد او را بـــه شهر و خانۀ خود اندرون کنیم
سـر را بر آســتانۀ اخـلاص دل نهیــم با عاقــــلان نشستـه و ترک جنون کنیم
هر آتشی کـه شعلــۀ آن آشتی دهـــد دنـدانــه هـای شعلـۀ آن را فــزون کنیم
... گورگین بهار آمد و صد غنچه باز شد یــاد هــزار پیرهن لالــــه گــــون کنیم(1)
(تیمور گرگین)
دراین غزل نیز آنچه که در نگاه اوّل جلب نظر می کند عاطفۀ جاری درکلمات است و صدق و صفای شاعر در گرامی داشتن یاد شهیدان، و نکتۀ دیگر آوردن بعضی ترکیبات جدید مثل چابکسوار عید و تندیس خودپرستی دل است که بر لطف و طراوت شعر افزوده اند.
به هر حال سالهای 1361و1362 را می توانیم به عنوان آغاز تحولی در شعر انقلاب اسلامی محسوب کنیم. در این سالها نسل جدیدی از شاعران، با مشاهدۀ دستاوردهای شاعران پیشین و تحت تأثیر عاطفۀ نیرومند موجود در شعر نسل قبل، فعالیت خودرا آغاز کردند. سال 62، سال افزایش کمّی و کیفی شعر و شاعران انقلاب است واز این لحاظ دارای اهمیت فراوان می باشد. از شاعران خوبی که در این چند سال غبار زمزمه هایی پراکنده وکم رمق خود راکنار زده و بعد از مدتها، سرانجام خود را وارد شبکۀ ذهنی زبانی شعر انقلاب کردند
1- ر.ک: روزنامۀ اطلاعات، پنجشنبه 27 اسفند ماه 1360، ص4.
ثابت محمودی، ایرج حمد عزیزی، ساعد باقری، محمد رضا مهدی زاده، سعید یوسف نیا، زکریا اخلاقی، و قنبری، علیرضا قزوه، مهدی فراهانی منفرد، حید امیری، عباس براتی پور، غلامرضا رحمدل، ناصر هستند، سوای ملکی، مرتضی نوربخش و جواد محقّق دارای درخشندگی بیشتری هستند، سوای شاعرانی چون جواد محبت، بهمن صالحی و دیگران(ازمیان پیش کسوتان) که با تجربه های مستقل خود نه تأثیر گذار هستد و نه تأثیر پذیر و خود نسلی مستقل و کامل را – از جهت جریان سازی و ایجاد زمینه های صوری و محتوایی در شعر- تشکیل می دهند.
برخی از شاعرانی که نام بردیم توانستند در کشف فضاهای تازه و خلاقیتهای زبانی، خود را به شاعران نسل اول رسانده و در ارائه بعضی قالبها حتی ازآنها سبقت بگیرند. مثلا ساعد باقری، قادر طهماسبی (فرید)، علیرضا قزوه و سهیل محمودی یا اینکه دیرتر از بعضی شاعران نسل اول وارد شبکۀ ذهنی و زبانی شعر انقلاب شدند، اما توانستند در عرصۀ غزل بر آنها پیشی بگیرند.
یکی از کسانی که در این سالها درعرصۀ غزل آثاری از خویش به جای گذاشته است یوسفعلی میرشکّاک است. شعر میرشکّاک در سالهای 1360و1361 مثل سالهای قبل ادامۀ تجربۀ شاعران دهه های 1340و 1350 است. جاذبۀ این آثار برای شاعران نسل انقلاب، تنها از حیث پرداخت استوار و استفاده از الفاظ شاعرانه وتکنیک قوی آن است؛ و الاّ آنچه نسل انقلاب می جوید حسّ تازه ای است که می بایست شعر دهۀ شصت را باور کند.. میرشکّاک در فرصتی اندک به زبانی ساخته و پرداخته رسید و این بیانگر قدرت و استعداد ذاتی است، اما بعدها در هم سویی با روح عمومی حاکم برمحتوای شعر انقلاب ناتوان ماند. گرایش به سرودن غزلهایی چون لیلی و مجنون (ماه و کتان، ص93) و آیینه و آب(همان مأخذ، ص71) دلیل مدعای ماست.(1)
1- ر.ک: آوازهای نسل سرخ، همان، ق4.
با این حال در کارنامۀ میرشکّاک در این دو سال، یکی دو غزل با مضامین تقریباً تازه و حال و هوای اجتماعی دیده می شود.
از جمله غزلی با مطلع:
بر در دروازۀ تقدیر نتوانم نشست بر مزار مردۀ تصویر نتوانم نشست(1)
البته از خصوصیات اصلی غزلهای میر شکّاک، حتی آنجا که مضامین اجتماعی نظر دارد، استفاده از مضمون های تازه و خاص و قدم نهادن در وادی پر پیچ و خم شعر سبک هندی است. این ویژگی که مسلماً به دلیل مطالعات شخصی او و توجّه خاص وی به سبک بیدل دهلوی، در غزل او شکل گرفته است شاید از جمله دلایلی باشد که او از همراهی با ذهن و زبان شاعران انقلاب در سرودن غزل باز داشته است. میرشکّاک را البته حق بزرگی بر گردن شعر انقلاب است و به همّت او بود که نخستین بار مباحثی دربارۀ شناخت بیدل دهلوی و سبک او در روزنامۀ جمهوری اسلامی انتشار یافت(سال 1359) و بدین ترتیب باب جدیدی بر روی شاعران جوان و مستعد انقلاب گشوده شد.(2)
1- ماه و کتان، همان، ص69 .
2- دربارۀ تاثیر بیدل بر شعر ونقد شعر و نقد انقلاب اسلامی سخن بسیار است. تنها کافی است بدانیم که در مجلۀ سروش مباحثی تحت عنوان بیدل شناسی از شاعر معاصر احمد عزیزی به مدت چند سال انتشار یافت. سیّد حسن حسینی نیز کتابی تحت عنوان بیدل، سپهری و سبک هندی در تبیین مشابهتهای شعر سهراب سپهری و سبک هندی، خصوصاً شعر بیدل دهلوی، تألیف کرده است( انتشارات سروش، 1368) . علاوه بر این کوششها تاثیر بیدل، سبک هندی را در غزل شاعران انقلاب نمی توان نادیده گرفت و چه بسا تضمین هایی که از شاعران سبک هندی مثل کلیم، حکیم لاهیجی و... توسط غزل سرایان انقلاب انجام گرفته است.
منابع
1- امين پور، قيصر.تنفّس صبح ، حوزۀ هنري سازمان تبليغات اسلامي، تهران1363.
2- امين پور، قيصر. دركوچۀ آفتاب، انتشارات حوزۀ هنري، تهران1363.
3- حسيني، سيّد حسن. شعارانقلاب(مقاله)، جنگ پنجم سوره،حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي ، تهران1362.
4- حسيني، سيّد حسن همصدا باحـلق اسماعيل،حوزۀ هنري ،تهـران1363.
5- رستگار، مهدي.ده سـال شعرمـعاصر(مقاله)،روزنامـۀ اطلاعات،29آبان 1369.
6- سبزواري،حـميد.سرود سـپيده،انتشارات كيهـان،تـهران1368.
7- عبداللهي،باقر.ازغـزل تاغـزل (مقاله)،روزنامۀاطلاعات،8 بهمن 1370.
8- فراست قاسمعلي.فرهنگ جنگ رادريابيم(مقاله)،كيهان فرهنگي ، سال نهم ، شماره9،آذرماه1371.
9-كاكايي عبذالجبار.آوازهاي نسل سرخ (مقاله)ق4،اطلاعات،29ديماه1371.
10- مرداني، نصرالله.خون نامۀ خاك،انتشارات كيهان،تهران1364.
11- موذن جامي،محمّدمهدي .پيداش نوكلاسيك(مقاله)،كيهان فرهنگي، سال ششم، شماره دوازدهم ،اسفند1383.