متناقض نما

مقدمه

متناقض نما یکی از بدیع ترین و برجسته ترین ترفندهای ادبی است. دراین تصویر ادبی  دو امر متناقض بر خلاف منطق با هم اجتماع می کنند و شگفت اینکه در عین متناقض بودن ، تناقض ندارند.

دکتر سیروس شمیسا می گوید : مهمترین نوع تضاد در ادبیات متناقض نماست . اما این تناقضات با توجیهات عرفانی ، مذهبی ، ادبی ( توسل به مجاز و استعاره ) قابل توجیه است .

دکتر میر جلال الدین کزازی در کتاب زیبا شناسی سخن پارسی در باره ی تناقض می گوید : دیگر از گونه های ناسازی که نیک پندار خیز است و ارزش زیبا شناختی  بسیار می تواند داشته باشد . آن است که آن را ناسازی هنری می نامیم . فرنگیان به آن پارادوکس می گویند.

تعاریف

در تعریف متناقض نما گفته اند سخنی است که آشکارا متناقض و حتی مهمل به نظر میرسد اما پس از بررسی دقیق در می یابیم که در آن حقیقتی نهفته است که   دو امر متناقض را با هم سازگاری می دهد .در تعریفی دیگر چنین آمده است (متناقض نما سخنی است که تناقض آن چندان  شگفت انگیز است که ما را به جستجوی معنی و مفهوم واقعی بر می انگیزد.) این تعریف در حقیقت بر مبنای نظر (  لیچ ) است لیچ متناقض نما را هنجارگریزی معنایی می داند و می گوید : هنجار گریزی معنایی از نظر لفظی بی معنایی است . منتها این بی معنایی لفظی یا ظاهری خواننده را وادار می سازد که از ورای تعریف لغوی ، تعبیری عقلانی بجوید ، این انتقال معنی بقدری در شعر اعتبار دارد که شاعران و منتقدان تقریباًبر این نظر هستند که تنها چیزی است که در شعر واقعاً اهمیت دارد .

سخن زهر و پاد زهر و گرماست وسرد         سخن تلخ و شیرین و درمان ودرد                 ابو شکور

در کار گه کوزه گری بودم دوش

دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش

نا گه یکی کوزه برآورد خروش

کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش !

خیام

این قصه عجب شنو از بخت واژگون              ما را بکشت یار به انفاس عیسوی          سعدی

 و من در حیرتم از این که می بینم

 به هر گاهی چراغ است ، با نور افکنی پر نور

 

 و شبها باز هم تاریک

       ***

 بشویید آبها را  پاک

 چون جاجیم های خاک خورده ، بادها را خوب بتکانید

 ز بوی لاشه های جامه پوشیده       اخوان ثالث 

دکتر عبد الکریم سروش  در مقاله ی (( تعمیم صنعت یا استفاده از عکس و نقض و عدم تقارن در شعر سعدی )) می نویسد : (( صنعتی است حلاوت بخش ، و سرّ حلاوت آن  گویی این است که خلاف عرف و منطق است ، یعنی به ظاهر دو اثر ناساز وار را در موضوع واحد جمع می کنند و همین مایه جذب زهن و گره خوردگی سخن با ضمیر است ))

دکتر کزازی در تعریف  متناقض نما می گوید : (( ناسازی هنری آن است که دو ناساز ؛در همان هنگام که ناسازند ، با هم پیوند و همبستگی داشته باشند ؛ مانند دو روی سکّه که با همه ناسازی ، سخت با هم پیوسته اند ؛ و از یکدیگر جدایی نمی توانند گرفت . در میان سخنوران ایرانی ، حافظ به ویژه از این (( ناسازان هنباز  )) فراوان در سخن یاد کرده است . نمونه را ،  در بیت زیر ، تلخی وشیرینی را که ناساز یکدیگرند ، چنین در لب یار آتشی داده است و گرد آورده است :

بدم گفتی ّ و خرسندم ؛ عفاک الله ، نکو گفتی          جواب تلخ می زیبد لب لعل شکر خارا

تناقض در جامعه و زندگی اجتماعی

  جهان پر از امور متناقضی است که نگاه معتاد و سطحی فقط بعد ظاهر را می بیند و به بعد واقعی پنهان در پشت این ظاهر ، نمی رسد و تنها نگاه تیزبین وهوشیار می تواند پرده ی ظاهر را کنار بزند و حقیقت پنهان را در یابد . برای روشن شدن مسئله در اینجا به بعضی از امور متناقضی که در شعر و ادب فارسی انعکاس یافته ، اشاره می شود :

1-      در طی تاریخ زورمندان بسیاری بوده اند که در لباس رادگری و خیرخواهی بر مظلومان ستم کرده و حقوق آنها را زیر پا نهاده اند . شک نیست که افشا کردن واقعیتهای پنهان داشته ، به مزاق ستمگران خوش نمی آمد و جرم محسوب می شود ، لذا مردانی که خواستار حاکمیت حق هستند و آگاه کردن مردم را از آنچه در پس پرده می گذرد ، بر خود فرض می دانند ، ناچار خود را به دیوانگی می زنند تا بتوانند حقایق را افشا سازند . این است که در تاریخ ، دیوانگان عاقل یا عاقلانی دیوانه ، چون بهلول ، محمد معشوق طوسی ، لقمان سرخی و غیره آمده است ، حال که این ترکیب ها را منطق و عرف نمی پذیرد و منکر وجود آنهاست .

2-      زاهد کسی است که جز به خدا و نیایش او نپردازد ؛ امّا وجود زاهدانی که به ظاهر زاهدند و خدا پرست و در باطن خودخواهند و جاه پرستند ، ترکیبهای متناقض نمای زاهد زاهد ظاهر پرست و زاهد خودبین را به وجود می آورد که واقعیتهایی هستند به ظاهر متناقض .

صوفی کسی است که پشت پا به همه ی علایق زده و جز خدا نبیند ، امّا وجود صوفیانی که دام زرق نهاده اند و مقام پرستند ، ترکیباتی نظیر صوفی دام گستر ، صوفی مکار ، صوفی درنده و .... که به ظاهر متناقض اند و در باطن حقیقت ، بخوبی واقعیت را نشان می دهد .

در مقابل این دو گروه ریا کار و (( طبل های بلند بانگ  در باطن هیچ  )) ، مردانی پیدا می شوند که برای مقابله ی ریاکاران ، تظاهر به فقی می کنند که از آن مبرا هستند و خریدار بدنامی اند ، تا به مردم نشان دهند که معیار های منطقی و روالهای عرفی همه به هم ریخته و مردم زود باور نباشند و به ظاهر قضاوت نکنند :

از ننگ چه گویی که مرا نام و ننگ است              وز نام چه پرسی که مرا ننگ زنام است            حافظ

که زنهار از این کژدمان خموش                           پلنگان درنده ی صوف پوش          سعدی

3-     تناقض را در همه جا می توان جست ، از جمله در جوامعی که چون به ظاهر بنگری جز پاکی و آراستگی و حق و عدالت و رفاه و سعادت نمی بینی ، امّا اگر کنار برود حجاب ، پلیدی است و سیاهکاری و ظلم و فقر. در اینصورت چه ترفندی جز متناقض نما می تواند واقعیت را نشان بدهد ، در زورگاری که انسانیت به هیچ گرفته میشود و پاکی محکوم است ، زندگی به ظاهر زندگی است و در باطن مرگ .

عصر توهین آمیزی که آدمی

                          مرده ای است

                              با اندک فرصتی از برای جان کندن       شاملو

در روز گار واژگونی که پاکان محکومند و در زنجبر ، و دلقکان و خیانت پیشگان برای سکّه حقیقت و مردمی را بر دار می کشند ، چه ترفندی جز متناقض نما می تواند این واژگونی را متجلی  کند :

  در دیدگان آینه ها گویی

        حرکات و رنگها و تصاویر

                    وارونه منعکس می گشت

                             و برفراز سر دلقکان پست

 

                                        و چهره وقسیح فواحش

                                              یک هاله ی مقدس نورانی مانند مشعلی می سوخت     فروغ

فرق متناقض با تضاد در چیست ؟

گر چه از متناقض نما در آثار ادبی فارسی استفاده شده و شاعران و نویسندگان تیزبین و ژرف اندیش ما آن را وسیله ی بسیار مهمی  برای برای نشان دادن نکات مهم و پیچیده و زیبا آفرینی یافته اند اما علمای بلاغت ما آن را نشناخته و جزو تضاد به شمار آورده اند و حال آنکه تضاد ، آوردن دو چیز در تضاد با هم است و نه جمع دو امر متضاد :

برخاست آهم از دل و در خون نشست چشم               ای رب ز من چه خاست که بی من نشست یار      سعدی

چنانکه ملاحظه می شود دو امر متضاد(( برخاست و نشست )) به دو چیز(( آه )) و (( چشم )) نسبت داده شده : آه از دل برخاسته و چشم در خون نشسته است . در متناقض نما دو امر متضاد را به یک چیز نسبت می دهند مثل اینکه درآن واحد (( برخاستن )) و (( نشستن ))  به     (( آه )) نسبت داده شود.

به هر حال ، علمای بلاغت ایرانی  و اسلامی  ، متناقض نما را همان متضاد می پنداشتند چنان که عبدالله بن مغز در کتاب البدیع ( نخستین کتاب در صناعات ادبی ) برای صنعت تضاد این آیه ی شریفه را آورده است : (( و لکم فی القصاص حیوه یا اولی الا لباب  )) ، حال آنکه در این آیه متناقض نمای بسیار بدیع و برجسته ای است ، بسی برتر از تضاد ، زیرا در می یابیم که قصاص ، قتل و کشتن است ، امّا در این آیه زنده کردن . اگر قصاص نباشد ، قتل امری عادی می شود و حیات انسانها به خطر می افتد ، ولی مردم از ترس قصاص ، دست به قتل نمی زنند . ناگفته نماند که علمای بلاغت اسلامی ، چه ایرانی و چه عرب ، تضاد را هم به درستی تعریف نکرده اند زیرا گفته اند : (( تضاد آن است که در کلام واژه های متضاد بیاورند . حال آنکه صرف آوردن واژهای متضاد ، ایجاد تضاد نمی کند :

خداوند بالایی و پستی تویی               ندانم چه ای ، هر چه هستی تویی

خداوند بالایی و پستی یعنی خداوند همه چیز . که تضادی در کار نیست . در حقیقت ، تضاد آن است که دو چیز متضاد نو در برابر با هم قرار بگیرند نه اینکه دو کلمه ی متضاد در کلام بیاید :

به نوبهاران بستای ابر گریان را             که از گریستن اوست این زمین خندان               رودکی

تناقض در غرب

در دنیای غرب ، متناقض نما ،از دیر باز شناخته شده  شده بوده است ، رومیها پیش از میلاد مسیح با آن آشنا بوده اند . حتی در زمان افلاطون هم متناقض نما ترفندی شناخته شده بوده است . با این همه در قرن بیستم بود که به اهمیت واقعی آن پی بردند.

 

گرچه در ادب فارسی از دیر باز متناقض نما بکار رفته است اما به عنوان ترفندی شاعرانه در کتب صناعات شعری نیامده و آشنایی ما با آن از طریق  ادب غرب صورت گرفته است . و در ایران اولین کسی که به این ترفند اشاره کرد ، دکتر شفیعی کدکنی است که از آن به نام تصویر پارادوکسی یاد می کند : (( تصویری پارادوکسی تعبیری است که به لحاظ منطقی ، تناقضی در ترکیب آها نهفته است . ولی اگر در منطق عیب است ، در هنر در اوج تعالی است . و این یکی از شیوه های عظیم در بلاغت سنتی است که مثل بسیاری از موارد دیگر ، کتابهای قدیم از تبين آن و نشان دادن مبانی عظیم جمال شناسی آن عاجزند .))

انواع  تناقض

 در شعر و نثر می توان  متناقض نما را بر دو نوع تقسیم کرد :

الف ) متناقض نمای معنایی : که نشان دهنده ی مفاهیم متناقض است مثلا در کلمه ی (( گدا ))   و (( ثروتمند )) با هم تضاد دارند و در دنیای منطق و عرف ناقص یکدیگرند و با هم جمع نمی شوند ؛ گدا گداست و ثروتمند ، ثروتنمد و همه با این طرز فکر عادت کرده ایم و آن را واقعیت می دانیم ، فقط با تامل و دقت در می یابیم که این باور منطقی هم خیلی معتبر نیست و بر خلاف عرف و ابور عمومی در این جهان گدایانی هستند که در عین گدا بودن ثروتمندند ، و ثروتمندانی که در عین ثروتمند بودند گدایند و طبعی گدا دارند .حال اگر چنین شخصیت هایی را بخواهیم توصیف کنیم ، طبیعی است که توصیف آنهابه صورت گدایی ثروتمند ! و ثروتمند گدا خواهد بود . این دو ترکیب در ظاهر عجیب و متناقض به نظر می رسد ، چون بر خلاف روال منطقی و باور عمومی  است و این شگفت انگیزی و غرابت ، ذهن را وادار به تامل و کنجکاوی می کند و سرانجام دریات حقیقت از ورای تناقض .

ب) متناقض نمای لفظی : که صرفا زیبا آفرینی است و ربطی به مضمون ندارد . متناقض نماهای لفظی بر دو گونه هستند : 1) متناقض نماهایی که بر اساس مجاز ، تشبیه ، استعاره ، کنایه و ایهام بوجود می آیند : الف ) برمبنای مجاز : آن است که در ترکیب به جای یک واژه ی ، مترادف آن را بیاورند ، مترادفی که با واژهای دیگر کلام  در یک معنی  تناقض داشته باشند . و در معنی اصلی بدون  تناقض . مثلا در جمله ای (( خیلی بد کردی )) اگر به جای     (( خیلی )) یکی ازر مترادف های آن را که با واژه ی بعد در تضاد باشد بیاوریم می شود       (( نیک بد کردی )) که  متناقض است .

که سخت سست گرفتی و نیک بد کردی           هزار نوبت از این رای باطل استغفار

روشن تر از خاموشی ندیدم ( منسوب به با یزید ) ← در این جمله واژه  (( خاموشی )) به جای (( سکوت )) آمده تا  متناقض نما به وجود آید ، اکثر  متناقض نما ها به این گونه اند .

ب ) بر مبنای تشبیه : مشبه به چنان انتخاب می شود که با واژه ای در شعر تناقض ایجاد کند و با حذف مشبه به تناقض ( در حقیقت  متناقض نما ) از میان می رود . مثلا در جمله ی (( نسیم آتش دل را روشن می کند )) اگر به جای (( آتش )) ، (( چراغ )) بیاید متناقض نما می شود . زیرا نسیم و باد  آتش را برافروخته می کنند و چراغ های قدیم (( چراغ )) را خاموش .

زکوی یار می آید نسیم باد نوروزی            از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی         حافظ

ج) بر مبنای استعاره :

اسیر عشق تو از هر دو عالم آزاد است            گدای کوی تو از هشت خلد مستغنی است             حافظ

که (( اسیر )) و (( گدا )) استعاره از عاشق است و اگر به جای (( اسیر عشق )) و (( گدای کوی )) کلمه ی عاشق را بگذاریم دیگر متناقض نمایی وجود نخواهد داشت .

د) بر مبنای غلو :

ای غبارخاک کویت توتیای چشم من         کمترین گردی ز کوی خونبهای چشم من .       سلمان ساوجی

(( غبار )) نمی تواند به توتیا تشبیه شده باشد ، زیرا غبار چشم را می آزارد و توتیا روشنی بخش چشم است .

ه) برمبنای ایهام :

(( فتنه بنشست و نزاع برخاست ))                          گلستان

(( نزاع بر خاست )) دارای ایهام است به معنی ((  نزاع آغاز گردید )) با جمله ی اول تناقض دارد ، پس از تاملی در می یابیم که معنی نزاع (( پایان یافت )) می دهد و متناقض است .

  مثالی دیگر از تناقض بر مبنای ایهام :

بهرام که گور می گرفتی همه عمر              دیدی که چگونه گور بهرام گرفت       خیام

و) برمبنای کنایه :

می خواست که او دست رساند به عراق             دستش نرسید لیک دستش برسید

اباقاان پس از کشته شدن وزیرش مجد الملک اعضای بدنش را به شهر های مختلف فرستاد ، از جمله دستش را به عراق . شاعری در باره ی او شعر فوق را سرود (( دستش نرسید )) کنایه است و دارای دو معنی است : یکی معنی نزدیک آن است ، و دیگر معنی کنایی یعنی نتوانست آنجا را تصرف کند .

2- متناقض نما بر مبنای معنای کلام : در این گونه مسئله ی مجاز و تشبیه در کار نیست، به عبارت دیگر متناقض نمایی ناشی از معنای کلام است بی آنکه جنبه ی محتوایی داشته باشد : درویشی مستجاب الدعوه در بغداد پدید آمد . حجاج یوسف گفت : (( دعای خیری بر من بکن )) گفت:(( خدایا جانش بستان ))

 

چند مثال دیگر:

حافظ ، آن کیمیای سخن به مومیایی بیابان و دریا را با هم در آمیخته است ؛ و در هنبازی ، هنگامه ای از ناسازی برانگیخته است :

هردم از درد بنالم ؛ که فلک هر ساعت ،        کندم قصد دل ریش به آزار دگر ؛

باز گویم :  نه در این واقعه حافظ تنهاست ؛              غرقه گشتند در این بادیه بسیار دگر .

همچنان ، آن مسیحادم در بیتی دیگر ، شگرف ، در شگفت است که یار چگونه با انفاس عیسوی که زندگی بخش و جان آفرین است ، او را کشته است :

این قصه  ی عجب شنو از بخت واژگون :        ما را بکشت یار به انفاس عیسوی ...!

*****

شیرازه  ی جمعیت مستان خط جام است ؛                  آزار بود هر که در این حلقه  ی جام است.

خاقانی در مدح پیامبر می گوید :

عطسه ی او آدم است عطسه  ی آدم مسیح است       اینت خلف کز شرف عطسه  ی او بود باب

یعنی پدر فرزند و نتیجه  ی پسر است .این تناقض با چند توجیه از جمله (( لولاک لما خلقت الافلاک )) قابل حل است .

یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم             رخساره به کس ننمود آن شاهد هر جای

می توان توجیه کرد که خداوند از فرط پیدایی پنهان است .

پارادوکس از مختصات مهم متون عرفانی است و مثلا شطحیات صوفیان جملات متناقض نمایی است که قابل توجیه هستند . قدما از پارادوکس با تعابیر مختلف از جمله شطح و طامات و خلاف آمد و معما یاد کردند :

  از خلاف آمد عادت بطلب کام که من                کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم

                                                                                               حافظ                

 هر قطره یی در این ره صد بحر آتشین است            دردا که این معما شرح و بیان ندارد

                                                                                               حافظ

 

چيست این سقف بلند ساده ی بسیار نقش                 هیچ دانا زین معما در جهان آگاه نیست                                                                                                                                                      

                                                                                                حافظ

زیبایی و بلاغت متناقض نما

آقای راستگو بلاغت اقرایی متناقض نما را در دو چیز می داند :

1)     این گونه تصاویر { متناقض نما } از یک سو جدید و نو آیین اند و معلوم است که مضامین نو آیین و جدید چه مایه ذوق پذیرند و ذهن نشین تر از مضامین کهنه و مکرر ، که چه بسا گریز و دمندگی ذوقی را سبب می شوند .

2)     از دیگر سو تعجب انگیزند و شگفتی زا و همین تعجب زایی سبب می شود تا بیشتر مورد توجه ، تحسین و پذیرش ذوق و ذهن قرار گیرند ، زیرا هر تعجب انگیزی  توجه انگیز نیز هست .

 دکتر سروش درباره ی زیبایی متناقض نما چنین می گوید : (( این صنعتی حلاوت بخش است و سرّ حلاوت آن گویی این است که خلاف عرف و منطق است . یعنی به ظاهر دو امر ناسازگار را در موضوع واحد جمع کند ، و همین مایه ی جذب ذهن و گره خوردن سخن با ضمیر است . گویی  غوطه وری در امور موافق عرف و منطق ، عادت ذهن است و هر عادتی مایه ی غفلت است و همین که با اموری خلاف عرف مواجه می شود بر آشفته و بیدار می شود و توجه به سخن معطوف می دارد . نقش تضاد و طباق (متناقض نما ) ، بر انگیختن تعجب است از راه تکیه بر امور خلاف عرف و عادت و منطق و از راه گزیدن با دو تیغه ی مقراض  تناقض  .))

نمونه هایی دیگر از تناقض :

 باغ و بهار من نفس آرمیده است

 بیماری نسیم شفا می دهد مرا                

                                        جنبش گهواره خواب طفل را سازد گران

                                        از تزلزل ، بیشتر محکم شود بنیان ما ..... !

اگر بی طاقتی در دامن درمان نیاویزد

شکستن مومیایی می شود آخر دل ما را

                                     روی هفتاد و دو ملت جز بدان درگاه نیست

                                    عالمی سرگشته  است هیچ کس گمراه نیست   

جمعیت اسباب حجاب نظر ماست                 

هرکس که بود رهزن ما راهبر ماست             

                                     رزق ما آید به پای میهمان از خوان غیب

                                     میزبان ماست هرکس می شود میهمان ما                  صائب                                                                            

منابع

1)        بدیع 3 – زیبایی شناسی سخن پارسی ، میر جلال الدین کزازی ، چاپ 1373

2)        نگاهی تازه به بدیع ، دکتر سیروس شمیسا ، ویرایش سوم ، چاپ 1383

3)        مقاله ی دکتر وحیدیان کامیار